#تنهایی_رها_پارت_211

کیفمو چنگ زدمو به سرعت ازنمازخانه بیرون زدم واقعا هوای تازه می خواستم تا قلب به آتش نشسته ام ازعشق امین خنک بشه دویدم سمت حیاط اشک دیدمو تار کرده بود برای اینکه اززیر نگاههای کنجکاو دخترو پسر در برم تند تر دویدمو سرمو پایین انداختم ازدر خارج شدم که محکم به سینه ی کسی خوردم





نزدیک بود نقش زمین بشم که بازوهام گرفته شد سرم وبلند کردم نگاهم به دوتاچشم قهوای گره خورد زود ازش جدا شدم

-ببخشید

دوباره دویدم هرچقدر ازپشت صدام کرد جواب ندادم نسیم خودشو به من رسوند وقبل ازاینکه ازدانشگاه بزنم بیرون ازپشت بازو مو کشید

-رها صبر کن ببینم چرا می دوی فکر قلبتو نمی کنی؟

چرخیدم طرفش واشکمو باپشت دست پس زدم

-ولم کن نسیم دست ازسرم بردار راحتم بزارید..

- رها مگه چی گفتم فقط گفتم

اجازه ندام ادامه ی حرفشو بگه

-بسه نمی خوام بشنوم به سرعت ازدانشگاه زدم بیرون نمی خوام کسی عاشقم بشه نمی خوام دوباره عاشق بشم دیگه بسمه هدفم مشخص نبود ازکنار خیابان راهمو ادامه داد که با بوق ماشینی دومتر رفتم عقب بادیدنش اه ازنهادم بلند شد این چرا دنبالم آمده

-رها سوارشو

- ازماشین فاصله گرفتم

-نه ممنون کاردارم جایی

با کمال تعجب دیدم ازماشین پیاده شده صداش اینقدر محکم بود که ته دلم لرزید

-بهت میگم سوار شو

romangram.com | @romangram_com