#تنهایی_رها_پارت_188


کلاس مثل بمب منفجر شد از خنده منم خندم گرفت باخنده گفتم :

- راستش من با آدمای تنبل واززیر کار درو کار نمی کنم آب توی جوب نمیره باهاشون

-چشمهای محمد گشاد شد وبادست زد توسینش

-نه تورو خدا من تنبلم ؟ من ؟

دیگه بچه ها روی صندلیاشون ولو شده بودن از خنده



باحضور استاد هرکس سرجاش نشست همه سلام دادیم

پشت میزش نشست عینک مستطیل شکل باقاب مشکیشو روی بینیش فیکس کردکیف دستی چرم قهوه ایشو روی میز گذاشت

-سلام صبح بخیر

بلندی موهای جو گندمیش تا سرشانه میرسید وزده بود بالا ولی ازفرق باز شده بود ..

- خب خب قرار شد گروه بندی کنیم خوشبختانه تعدادتون زوج هست برای همینم دوتا دوتا تقسیم کردم ..دلم میخواد با طرحهاونقاشیاتون..بهترین نمایشگاه وبزنیم.. البته ی مسابقه هست بین شما ...گروه برنده پنج نمره ی کامل ازمتن برای پایان ترم طلب داره

همه درسکوت ب استاد چشم دوختن ..استاد ورقه ای ازکیفش درآوردو ب

نگاهش بین همه ی ما چرخوند

-طبق توانایتون تقسیم بندی کردم اعتراض پذیرفته نیست هرکس اعتراض کنه مستقیم بره برای ترم بعد خودشو آماده کنه

استاد همیشه جدی بود ازته دل دعا کردم با آقایون هم گروه نشم

اسامی خوانده می شد طیبه وعسل هم گروه شدن ..یواش سرمو کنار گوشش کشیدم


romangram.com | @romangram_com