#تنهایی_رها_پارت_183

آیدا مثل همیشه خندان به پیشوازم آمدودستشو حلقه کرد دور گردنم

- وای رها جون سلام خوش آمدی

هموبوسیدیم

-سلام ممنونم

وارد سالن شدیم خاله همسر آقای محسنی وآقای محسنی به پیشوازم آمدند با خاله روبوسی کردم

-سلام خاله ببخشید مزاحم شدم باز

لبخندی زد

-سلام عزیزم این چه حرفیه ..چه مزاحمتی بفرما بشین

روبه عمو کردم

-سلام عمو ببخشید همش باعث زحمتم

-سلام عمو جان چه زحمتی

با تعارف آقای محسنی روی یکی از مبلها نشستم

بعد از چند دقیقه لباسهامو عوض کردم و به آشپز خانه رفتم

آیدا مشغول درست کردن سالاد بود بدون تعارف چاقویی برداشتم و مشغول خورد کردن کاهو شدم توی این مدت انقدر خونه آقای محسنی رفت و آمد داشتم که مثل خونه خودمون راحت بودم



کارهای آشپزخانه تمام شد من و آیدا به جمع پدر و مادرش پیوستیم همه مشغول تماشای تلویزیون بودند چند دقیقه نشستیم بعد بی اختیار پرسیدم

-عمو اون ماشین کی بود؟

romangram.com | @romangram_com