#تلنگر_سیاه_پارت_193
اب دهنم رو قورت دادم و قدمی بهش نزدیک شدم که با وزش یه باد شدید ، منصرف شدم .
نگاهی به پنجره ها کردم ، بسته بود پس این باد از کجا نشأت می گرفت ؟
نگاهم رو از پرده های تیره رنگ که درحال تکون خوردن بودن ، گرفتم و رو بهش گفتم : یعنی چی ؟ تو قصدت چیه ؟
خنده ی طولانی ایی کرد که فقط باعث دل اشوب شدن من شد و بعد از روی صندلی بلند شد وبه سمت اشپزخونه رفت .
با نگاهم دنبالش کردم .
اگه شجاع بودم حتما دنبالش می رفتم ولی..
حیف که کمی ترسو بودم .
نگاهم به دلنواز بود که داخل اشپزخونه رفت و به سمت یکی از کشو ها رفت .
با شنیدن صدای خنده های یه بچه ، نگاهم رو از دلنواز گرفتم ، و به سمت صدا رفتم
صدای شر شر اب با صدای خنده های بچه قاطی شده بود ، صدا از سمت حموم بود .
حس کنجکاویم باعث شد که به سمت حموم برم .
شبنم
نگاهی به دستم که روی در نیمه باز بود و فضای تاریک داخل حموم انداختم .
من میمردمم تو این حموم ، حموم نمی کردم .
نمیدونم ساورا چطوری انجامش داد .
هنوز تو فکر بودم که با شنیدن صدای خنده های همون بچه به خودم اومدم و پا تو حموم گذاشتم .
برای اطمینان بیشتر همون دم حموم ایستادم و نور رو تو حموم. گردوندم .
حمومی که کاملا قدیمی بود
و با فضای خونه تضاد عجیبی داشت .
چیزی تو حموم نبود و فکر کنم شنیدن صدای خنده ، هم جزو توهماتم بود.
romangram.com | @romangram_com