#تلنگر_سیاه_پارت_191
شبنم
می لرزیدم ، و این لرزش کاملا راه رفتنم رو مختل کرده بود.
سعی کردم با کشیدن نفس های عمیق خودم رو اروم کنم
و نسبتا موفق هم شدم .
با قدمایی که شمرده می شدن ، به سمت راهرویی که بچه ها نشسته بودن رفتم .
وقتی به راهروی تاریک رسیدم ، نور چراغ قوه رو روی زمین گرفتم ،
ولی کسی رو ندیدم .
به سمت اتاقا رفتم، در تک تک اتاقا بسته بود و هر چقدر ،
اسمشون رو صدا میزدم ،
کسی جواب نمی داد .
سکوت بد خونه رو فقط صدای وحشی باد بهم میزد ،
که همین باعث لرزش بیشتر بدنم شد .
راهم رو به سمت پذیرایی کج کردم و خواستم به سمت اتاقی که بغل اشپزخونه بود برم ، که با صدای یه اهنگ تند ،که زبونش رو نمی فهمیدم ،
از ترس تو جام پریدم .
نور چراغ قوه رو تو پذیرایی انداختم و بعد با دیدن گرامافون طلایی رنگ ،
چشمام از تعجب گشاد شد .
عرق از تیره ی کمرم جاری شده بود ، و از شدت ترس حتی کف پاهام هم که با پارکت سرد در تماس بودن عرق کرده بود .
به سمت گرامافون رفتم
و نگاهی بهش کردم ، تو دو قدمیش بودم که اهنگ قطع شد .
نفسم رو پر شدت به بیرون فرستادم که دوباره همون صدای خشن رو شنیدم .
romangram.com | @romangram_com