#تا_آسمان_پارت_602
_وای اینجارو چه خوشگله این عکس....اینو برام بفرستی.
_شمارت همونه ?
قبل از گفتن ״آره״گوشی توی دستش لرزید.
چشمهایش افتاد کف نشیمن وقتیکه اسم و تصویر تابان افتاد روی صفحه. نمیدانست چه قیافه ای به هم زده. اما آنقدری شوکه شده بود که حدید را هم متوجه خودش کند.
_چی شد?
مثل احمق ها یک نگاه به گوشی و یک نگاه به حدید انداخت׃تا...با..ن?
حدید مثل فنر از جا پریدو گوشی را از دستش کشید.
_خبریه ?آره?
حدید نیشش را بست و نگاه از صفحه کند. اشاره کرد به راه پله ׃مامان مارفتیم بالا.
حدید اینرا گفت و فرصتی نداد و بازویش را دنبال خودش کشید.
***
دستهایش را از پشت چسباند به در و نگاهش را ریخت به درو دیوار .
romangram.com | @romangram_com