#تا_آسمان_پارت_413
_کجا میریم ?
مردمکهای جدی و تنگ آیسان با تغییری سیصدو شصت درجه ای باز شد׃ دیدن پرستو کوچولو....
با تعجب نگاهش کرد׃پرستو دیگه کیه?
زل زد درست وسط عنبیه هایش׃یه پرنده ی کوچولو که تازه یه ساعته از بهشت اومده...
ته دلش قیلی ویلی میرفت برای دیدنش .
از طرفی این هول و ولای آیسان و بدتر ازآن قضیه ی لواشکها تمرکزش را از بین برده بود.
_اول لواشک بعد پرستو ...
آیسان خبیث تر ازین حرفها بود׃یا لواشک یا پرستو...
گوشه نگاهش چرخید سمت بازوی آیسان و کیفی که آویزانش بود. میرفت دیدن پرستو و سر صبر نقشه ی لواشکها را هم میکشید.
در را قبل آیسان باز کرد اما قدمش به سالن نرسید. یقه ی پشتش کشیده شد وبرگردانده شد داخل اتاق.
_اول سرو ریختتو درست کن..من اینجا آبرو دارما.. اون گوشاتو بده تو و جلومانتو تو بگیر.. همه چیت بیرون ریخته...
_چمه مگه..?
romangram.com | @romangram_com