#تا_آسمان_پارت_406

آیسان روسری و کیف عسلی اش را برداشت׃نخیر... عبارت״فضولو بردن جهنم״باورژن دوهزارو پونزده بود.....

دکمه کتری رازد.خنده اش را جوید׃حالا چرا دوهزارو پونزده?

در کمد را بست׃زیرا ورژن دوهزارو شونزدش هنووارد بازار مصرف نشده....

تی بگ و لیوانهارا برداشت و نشست روی میز׃اوپس!

با خنده ای که هی میان لبهایش میجوید پاهایش را بالا و پائین کرد. کف دستش راگرفت سمت آیسان׃کلید کشورو رد کن بیاد....

آیسان دفتر جلد سرمه ای را از توی کمد برداشت و گذاشت روی میز

_چیزی که به درد تو بخوره اونجا نیست...

_حالا تو بده......خداروچه دیدی شاید بود....

آنطور که خودکاررا انداخت لای دفتر و دست به کمر شد׃لااله اله ا....

آیسان کمی چپ چپ نگاهش که کرد دست برد توی جیب روپوشش.

دوباره کمی نگاهش کرد و بالاخره رضایت داد.

با بوسی کلید را توی هوا گرفت. سرش را خم کرد و مشغول کل انداختن با قفل وکلید شد׃نگفتی چرا دیر کردی?


romangram.com | @romangram_com