#سکوت_یک_تردید_پارت_126


این رو گفتم و تلفن رو قطع کردم...به بهراد عصبی نگاه کردم و گفتم:ببخشیداااا ولی باید جواب میدادم....

پوزخندی زد و گفت:بله متوجه شدم...این رو گفت و به سمت پنجره رفت و جلوش ایستاد...بعد از چند لحظه گفتم:خب شروع کنیم!!؟

_نخیر...شما بفرمایید تو اتاقتون راحت با عشقتون صحبت کنید...

_آهان بله حتما...این رو گفتم و اومدم به سمت در برم که...با حرص گفت:ایشون مشکلی ندارن دستیار شخصی یه مرد غریبه هستید...!!!؟؟؟؟.

لبخند حرص دربیاری زدم و گفتم:اووومم نه در جریان هستند اجازه گرفتم ازشون...

غضبناک بهم نگاه کرد و چیزی نگفت....

من هم روم رو ازش گرفتم...و از در خارج شدم....داشتم میترکیدم از خنده...تند تند به اتاقم رفت و در رو بستم....شروع کردم به خندیدن....واااااییی وااایییی خیییلییی باحال بود قیافه اش...عین لبو قرمز بووود...وااایییی خدااا...چه حالی دادا....خوب حرصش دادم...‌

عین لبو قرمز بود...وایییییی خدا....چه حالیی دادا خوب حرصش دادم...

************

داشتم تی وی نگاه میکردم......نیاز تلفن رو قطع کرد....اومد کنارم روی کاناپه نشست...توجهی بهش نکردم و به تی وی نگاه کردم....یهو کنترل رو برداشت و تی وی رو خاموش کرد....

با حرص به سمتش برگشتم و گفتم:ااااا دیوونه چیکار میکنی داشتم فوتبال نگاه میکردما...بده بده جااای حساسش بود....

_لازم نکرده...بعدشم مگه تو پسری که فوتبال نگاه می کنی!!؟؟.....

_وااا مگه فقط پسرا حق فوتبال دیدن دارن...بده من بده من....جون نیاز اذیت نکن....

_نمیشه باید حواست به من باشه می خوام یه چیزی بگم....

_باشه تو اونو بده من به حرفای توام گوش میدم....

_خودتییییییی!!!!!

_چی خودمم!!؟

_همونی که فکر می کنی منم....


romangram.com | @romangram_com