#شروعی_دیگر_پارت_86
_بله، انجام دادید؛ ولی چه انجام دادنی؟
سوالی نگاهم کرد و گفت:
_یعنی چی چه انجام دادنی؟
شاهکاراش رو از روی میز برداشتم و گرفتم جلوش:
_والا کارای خانم افشار غیر از چندتا اشکال جزئی مشکل دیگهای نداشتن، و میشد بخشیدشون؛ اما شما با این شاهکاراتون کلا جزئی و کلی و همه رو گذاشتید تو جیبتون خانم، اونوقت انتظار جایزه و تشویقی هم دارید!
و اشاره ای به برگههای توی دستم کردم و گفتم:
_چه جوابی براشون دارید؟
نگاهش رو دوخت به انگشت های دستش و گفت:
_آقای مهندس راستش دیشب نتونستم درست بخوابم، و امروز همهاش کسل بودم و روی کارم تمرکز نداشتم.
عصبی کوبیدم روی میز و گفتم:
_خانم محترم خوابِ شما به من هیچ ربطی نداره، من از شما کارِ خوب میخوام، تا حالا چندین سری اشتباه کردین و بهتون تذکر دادم، این آخرین اخطارِ خانم، دفعهی دیگه همچین چیزی ازتون ببینم، به هر دلیل موجه و غیرمجهی اخراجتون حتمیِ حالام میتونید برید.
بدون هیچ حرفی رفت بیرون.
پـوفـی کشیدم و روی صندلی ولو شدم.
سرم رو به پشتیِ صندلی تکیه دادم و چشمام رو بستم.
مشکلاتِ شرکت یه طرف، پانیذم یه طرف.
نمیدونم باید باهاش چیکار کنم؟ اصلا انگار نمیشناسمش، اخلاقش ۱۸۰ درجه تغییر کرده، کلا از این رو به اون رو شده. اون پانیذی که هیچکس از زبونش در امان نبود، حالا شده یه دخترِ ساکت و آروم که به زور باید صداش رو بشنوی.
romangram.com | @romangram_com