#شروعی_دیگر_پارت_65
_جانم؟
ارسلان با ابروهای بالا رفته نگاهش کرد:
_اوهو جـانــم!
دستم رو به معنی «سکوت» روی بینیم گذاشتم.
انگار شخص پشت خط ازش پرسید کجایی؟ یا پیش کیایی؟ چون نگاهش روی من و ارسلان چرخید و گفت:
_حدس بزن پیش کیام؟
_......
_نه، اشتباه گفتی
_......
با خنده گفت:
_خیلی خب خیلی خب، نزن من رو الان پیشِ...
و حرفش رو ادامه نداد، عجب موجودِ خبیثیه!
اونی که پشت خط بود انگار خیلی عصبانی شده بود و نمیدونم چی گفت که سوگل قهقهای زد و در جوابش گفت:
_اولا خودتی، دوما عاشق حرص خوردناتم، سوما انقدر عصبانی نشو، به فکر حنجرهی خودت نیستی به فکر گوش من باش، چهارما خسته نشی انقدر به مخت فشار میاری خانم باهوش، من پیش پانیذ و ارسلانم.
طرف جیغی کشید که فکر کنم صداش رو مامان و خاله هم شنیدن.
سوگل گوشی رو از گوشش فاصله داد و بعد که یارو حسابی خودش رو تخلیه کرد دوباره به گوشش چسبوند و گفت:
_هـوی، کرم کردی کثافت.
romangram.com | @romangram_com