#شروعی_دیگر_پارت_207

وقتی حسابی بدنم گرم شد، دست‌هام رو پشت گردنم گره زدم و با احتیاط مشغول بشین پاشو، شدم.

بعد ازده تا، دیگه نتونستم.

نگاهم به صندلی‌های سفیدی که دور میز گردی با همون رنگ، چیده شده بودن، افتاد.

روی نزدیک‌ترین صندلی ولو شدم.

نفس عمیقی کشیدم و چشم‌هام رو بستم.

_خسته نباشی.

چشم‌هام رو باز کردم و سمت صدا برگشتم.

شاهرخ دست به سینه بالای پله‌ها ایستاده بود و با لبخند نگاهم می‌کرد.

صاف نشستم و گفتم:

_ممنونم. معذرت می‌خوام، متوجه اومدنت نشدم.

کنارم روی یکی از صندلی‌ها نشست و گفت:

_بشین پاشو خوبه؛ اما نه اون‌قدری که بهت فشار بیاد، از کم شروع کن و هر روز زیادترش کن. الانم بشین پاشو زدن، برات سنگینه، از ورزش‌های سبک‌تر مثل درجا زدن یا راه رفتن بدون عصا شروع کن.

_آقای شفیعی گفتن بشین پاشو زدن به قفل شدن زانوم موقع راه رفتن و تعادل بیش‌تر و محکم شدن عضلات کمرم خیلی کمک می‌کنه.

دستی به ته ریشش کشید و گفت:

_درسته؛ اما الان برای تو سنگینه، ممکنه فشاری که به کمرت میاد روی نخاعت اثر بذاره و حتی باعث آسیب دیدن دوباره‌اش بشه. عمل راحتی رو از سر نگذروندی، نخاعت هنوز سسته و آماده‌ی آسیب دیدن؛ پس سعی کن تا چند ماه فشار زیادی به کمرت وارد نکنی.

بلند شد و گفت:

_مراقب خودش باش.

romangram.com | @romangram_com