#شروعی_دیگر_پارت_194
و من تو فکر این بودم که آیا سوگل بعد از اینکه فهمید زدم جاده خاکی تمام شوق و ذوقش پرکشید و جاش رو به یه شادی مصنوعی داد یا من اینطور فکر میکنم؟
ماشین رو پارک کردم و پیاده شدیم.
دست سوگل رو گرفتم و بی توجه به نگاه متعجبش نگاه دادم به نوشتهی رو به روم «کافی شاپ رز»
وارد شدیم و دنج ترین میز رو انتخاب کردم.
نشستیم و رو به سوگل گفتم:
_چی میخوری؟
_قهوه و کیک شکلاتی.
دستی بلند کردم که گارسون اومد:
_چی میل دارید؟
_دوتا قهوه با شیر و کیک شکلاتی.
سفارشمون رو نوشت و رفت.
سوگل گفت:
_تو از کجا میدونی من قهوه با شیر دوست دارم؟
نیشخندی زدم و گفتم:
_هنوز مونده تا من و بشناسی خانوم کوچولو.
نگاه ازش گرفتم و خیره شدم به دستبند چرمی که دور مچ راستم بسته شده بود.
romangram.com | @romangram_com