#شروعی_دیگر_پارت_187
_من فقط وظیفهام و انجام دادم.
بابا با لبخند و نگاه پرتشکری نگاهش کرد و گفت:
_هم من، هم خانومم دوباره راه رفتن دوردونهامون و مدیون توییم پسرم، امیدوارم بتونم جبران کنم.
شاهرخ آقاوار لبخند زد و گفت:
_شرمندم نکنید آقای راد، کاری نکردم.
آقای تهرانی با افتخار به پسرش نگاه کرد و لبخندش پر رنگتر شد.
افتخار هم داره با این سن کم، متخصص مغز و اعصاب،
صدای سوگل زیر گوشم باعث شد چشم از شاهرخ بگیرم:
_تموم شد.
گیج گفتم:
_چی؟
_پسر مردم.
_ها؟
سری به نشونهی «تاسف»تکون داد:
_پرید؟
گیج تر گفتم:
_چی پرید؟
romangram.com | @romangram_com