#شروعی_دیگر_پارت_150


_ببخشید اینجا قرآن دارید؟

«ببخشیدی»به فرد پشت تلفن گفت و گوشی رو از گوشش فاصله داد.

_چی فرمودید؟

_قرآن می‌خواستم، دارید؟

با گفتن:«لبته»دست زیر پیشخوان برد و قرآن کوچیکی به دستم داد.

تشکری کردم و به سمت خاله رفتم.

_خاله

با شنیدن صدام به سمتم برگشت.

قرآن رو به دستش دادم و گفتم:

_نگرانش نباش، میگن دعای مادرا خیلی گیراست وقتی تو براش اینجوری دعا می‌کنی و اشک می‌ریزی، مطمئن باش هیچ اتفاقی براش نمی‌افته.

قرآن رو از دستم گرفت و بـ ــوسه ای روش نشوند و درحالی که بازش می‌کرد گفت:

_دلم روشنه پانیذم سالم از اون اتاق عمل میاد بیرون.

لبخند کم رنگی زدم و گفتم:

_ان‌شاءالله.

سوگل با لیوان آب برگشت.

لیوان رو به دست خاله داد و گفت:


romangram.com | @romangram_com