#شروعی_دیگر_پارت_105

ناخوداگاه گفتم:

_جانم

نگاهش ماتِ صورتم موند و من تازه فهمیدم چی گفتم.

برای عوض کردن جَو سرفه‌ی مصلحتی‌ای کردم و گفتم:

_حالا برای چی تشریف آوردین سوگی خانوم؟

با صدای آرومی گفت:

_گفتم اگه وقت داشته باشی و حوصله، بریم بیرون

چی بهتر از این؟ وقت گذروندن با یار بچگی و شـایـد...

لبخندی زدم و گفتم:

_هم وقت دارم هم حوصله، اصلا مگه میشه برای بیرون رفتن با سوگی خانوم حوصله نداشت؟

خندید و دستاش رو به هم کوبید و گفت:

_آفرین، به تو میگن پسر خوب پس بزن بریم.

بی خیالِ ورقه‌های پهن شده روی میز، موبایلم رو برداشتم و درحالی که سوگلِ سرپا رو به بیرون راهنمایی می‌کردم گفتم:

_بریم

صدای سوگل باعث شد چشم از ثانیه شمارِ چراغ راهنما بگیرم و برگردم سمتش:

_کجا میریم؟

_نمی‌دونم، هرجا تو بگی.

romangram.com | @romangram_com