#شروع_از_پایان_پارت_181
_ چه خبرته ، گفتم زود باش دیگه نه اینجور......
به محض اینکه بهزاد جواب داد گفتم :
_ بهزاد سلام ، نمیتونم زیاد حرف بزنم .......بابا و مامانت چی میگن ؟ میخوان امروز مامانم و ببینن چی بهش بگن ؟
با صدایی که دلخوری ازش مشخص بود گفت :
_ مامانت زنگ زده به پدرم گفته پسرتون دخترمو خام کرده .........بهش بگید دیگه نیاد سراغ دخترم.....
با درموندگی نشستم رو زمین ،
_ من معذرت میخوام ........
_ هیچ میدونی وقتی پدرم اینا رو بهم گفت چقدر خجالت کشیدم ؟........حتی وقتی کم سن و سال بودم هم سابقه نداشته کسی زنگ بزنه خونمون اینجوری شکایتمو پیش بابام بیاره...........
با گریه گفتم :
_ بهزاد ........تو رو خدا ازش ناراحت نباش ، اگه من خودم بهش میگفتم که میخوای بیای خواستگاری هیچوقت این جوری عصبانی نمیشد ........تقصیر اون فرزاد نامرده که بعد از اینکه اومده تحقیق رفته تو رو پیش مادرم خراب کرده ........
romangram.com | @romangram_com