#شاهین_پارت_125

شایلین بود که خونسرد کنار دل آرا ایستاده بود. سنگینی اش را روی پای چپش انداخته و با آرامش و سری کج نگاه می کرد! کفش های پاشنه دار مشکی ، قدش را به قد آرمین رسانده بود. آرمین دستش را به سمتش برد و با لبخند گفت:
- تبریک می گم بهت، من اصلا نصیحت نمی کنم، اینم یه آرزوست! اونم برای کسی که خودش این روزا رو از دست داده ...
کمی مکث کرد و با دقت بیشتری به صورت خونسرد دختر من خیره شد :
- قدر این روزا رو بدون. هیچ وقت برنمی گرده . مراقب خودت باش ...
شایلین همچنان با آرامش نگاه می کرد. آرمین دستش را عقب برد و خداحافظی کرد:
- خداحافظ، خیلی خوش گذشت
منتظر بودم شایلین حرفی بزند اما فقط سکوت بود! آرمین راه افتاده بود و من هم دنبالش قدم برداشتم. تا کنار در منتظر بودم شایلین بیاید و خداحافظی کند اما خبری نشد. آرمین که داخل آسانسور شد و من وارد خانه شدم، شایلین دقیقا سر جای قبلی اش نشسته بود. کنار دو دختر و یک پسر ، روی میز، گیلاس های نیم خورده را می دیدم. فکر نمی کردم در این برنامه مشروب هم جایی داشته باشد! اما به نظر نوشیدنی محبوب و فراوان مجلس بود!
مشکلی از نظر من نبود. تقریبا در بیشتر جشن ها و مهمانی هایی که می رفتم، پای ثابت نوشیدنی ها بود. بی تفاوت به سمت میز بزرگی که دو کارگر مشغول چیدن ظرف های بزرگ غذا رویش بودند، برگشتم. دل آرا کنار میز بود و نگاه مان بهم گره خورد. خندید تا من هم لبخند بزنم. بعد به سمتم راه افتاد:
- همه چیز خوبه؟ راضی بودی؟
نگاهی به اطراف خانه انداختم:
- بله! خیلی هم ممنونم. خسته نباشی . خیلی زحمت کشیدی.
- نه این طور نیست... خیلی هم خوشحال شدم .
دست برد سمت موهایش و با باز کردن گیره ی کوچکی که انتهای موهایش را جمع کرده بود، یک باره موهای زیبایش روی شانه هایش رها شدند. با دست مرتبشان کرد و کمی خودش را به سمت راهروی اتاق ها کشاند:
- رقصیدم خیلی گرمم شد...
تنم دوباره گر گرفت. صحنه ی مهمی را از دست داده بودم اما سعی کردم به روی خودم نیاورم! دل آرا سرش را بالا گرفت و مهربان نگاهم کرد:
- خوش گذشت با دوستت بودی؟
سرم را برای جواب بالا و پایین کردم . لبخند دل آرا بزرگ تر شد:
- تا کی اجازه می دی بچه ها بمونن؟ هر ساعتی که شما بگی ، می رن ...
دستم را بالا اوردم و به ساعت مچی ام نگاه کردم. ده دقیقه به ده بود! کی زمان به این جا رسیده بود را اصلا متوجه نشدم. اخم هایم در هم فرو رفت:
- با موزیک نهایت دوازده! نمی خوام دردسر شه و کسی حرفی بزنه .
دل آرا با سر تایید کرد:
- حواسم هست . نگران نباش!

@romangram_com