#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_302

پاییزان متوجه شد که او پس از آخرین دیدارشان به این شهر برگشته و

مانند گذشته در شرکتی مشغول کار است. او دوره ای تخصصی را در رابطه با

حرفه اش می گذراند که می توانست در آینده شغلی اش بسیار مفید باشد. خانه

پدری ثریا را در ایران خریده بودند تا اگر زمانی برای دیدار خواستند به ایران

برگردند، بتوانند در خانه خودشان اقامت کنند و مهم تر از همه اینکه هنوز

هیچ زنی در زندگیش نیست و او هنوز به پاییزان فکر می کند.

هنگامی که آرش او را ترک کرد هنوز پدربزرگ و مادربزرگ به هتل

مراجعه نکرده بودند. او با خستگی روی تخت دراز کشید و به آینده

نامعلومش اندیشید...

__________________

در تمام مدت اقامت آنان، آرش همواره کنارشان حضور داشت. از صبح زود

به آنان می پیوست و حتی صبحانه را هم با آنان صرف می کرد. سپس همگی

سوار ماشین قشنگ او می شدند و مشغول گردش در شهر می شدند. ناهار را هم

romangram.com | @romangram_com