#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_282
((کی برمی گردید؟))
((معلوم نیست.))
کوشا سرش را بالا آورد تا از فرو ریختن اشکهایش جلوگیری کند. نفس
عمیقی کشید و به او نگریست. ((امیدوارم هرجا باشی موفق باشی.))
این را از صمیم قلب می گفت. پاییزان با بغض از احوال دیگران جویا شد.
کوشا گفت: ((همه خوبند. کیارش مثل همیشه سرکار می ره و بعد به خانه
می آد و مشغول نصیحت کردن من و اشکان می شه. اشکان و نسیم هم کم کم
خودشون رو برای زندگی مشترک آماده می کنند. می دونی احساس گناه می کنم.
فکر می کنم لحظه های زیبای زندگی اشکان رو ازش گرفتم. تمام مدت در کنار
منه. نسیم دختر خیلی خوبیه که هیچ وقت اشکان رو در این رابطه بازخواست
نمی کنه. هرجا هم می خوان برن منو به زور می برند. نسیم مثل خواهری
دلسوز به من توجه نشون می ده. چند باری با او درد دل کردم و از تو براش گفتم.
به همه حرفهام با دقت گوش می ده و بعد اظهار نظر میکنه. با اینکه فقط
romangram.com | @romangram_com