#_ستاره_پنهان__پارت_80
و به حرف خودش خندید.
- از بیکاری که بهتره.
- فقط ظاهرت شبیه منه.
- از آژانس چه خبر؟
- مثل همیشه... قراره وام بگیرم، ماشین رو عوض کنیم.
- کیوان راضیه؟
- آره خودش هم خسته شده. تنوع بد نیست.
چند ثانیه بعد صدام رو آروم کردم و گفتم: از آریانا؟
مثل من آروم گفت: سیمکارتم رو فروختم. فعلاً به همین اعتباریه زنگ بزنید. یادم باشه به مامان هم بگم. یه بهونه ای براش میارم.
- شاید من هم همین کار رو کنم.
- مامان خیلی ناراحته.
- می دونم.
- میگه پسره نیاد سر راه سحر.
به فکر مامان نیشخند زدم. به پام ضربه زد که نگاهش کنم و با صورت جدی گفت: جوابش رو ندی یه وقت!
- نه. جواب نمیدم. دنبال چیه؟
ساغر سرش رو پایین انداخت و مشغول کارش شد. چند لحظه بعد با ناراحتی گفت: مزاحمت... سادیسم داره!
romangram.com | @romangram_com