#سایه_پارت_544

-این دهن لق باز چه آتیشی به پا کرده ؟

-بیچاره چیز بدی نگفت !.........فقط میگفت : دکتر مشایخ اینقدر تو رو دوست داره که روی حرف تو حرف نمی زنه

-تو خنگ هم باور کردی

-خوب! اصلا نمی دونم دیگه چی رو باید باور کنم !،چون رفتار آرمین وقتی بهش زنگ زدم وجریان و گفتم واقعا عجیب بود

-خانم ستوده !

به طرف جهت صدا برگشت و امید مرادی را در کنار خودش دید .امید در حالی که لبخند تلخی بر لب داشت پرسید :

-امتحان خوب بود ؟

-بد نبود ،برا شما چه طور بود ؟

با لحنی درد آلود گفت :

با این شوکی که قبل از امتحان به من وارد کردید اگه از مقاومت نیفتم شاهکار کردم !

آرام نجوا کرد

-متاسفم !

-فقط متاسفید! ،همین ........ولی این جواب 4سال اتنظار من نیست

نفس عمیقی کشید وکلافه گفت :

-ولی من یاد ندارم ازتون خواسته باشم منتظرم بمونید

-لااقل بهم بگید همه این حرفها دروغه وواقعیت نداره

-وقتی همه چیز واقعیت داره ،چرا باید همچین دروغی بگم

-اما شما اصلا با هم مچ نیستید واز دو دنیای مختلفید !

-من اونو دوس دارم ودرکنارش خوشبختم!

امید عصبی دستی لای موههای پر پشتش کشید وگفت :

-پس چرا همون اول همه چیزو بهم نگفتید ،چرا بهم نگفتید که تو رویا به سر می برم و شما یه زن متاهل هستید ،اگه همون اول همه چیزو بهم می گفتید حالا امروز اینهمه واقعیت برام سخت وغیر قابل باور نبود


romangram.com | @romangram_com