#سایه_پارت_537

نگاه پر از خشمش را به آقای شکوهی انداخت وآمرانه گفت :

- جناب شکوهی! اشد مجازات و برای این خانمها در نظر بگیرید

سایه آستین کتش را محکم کشید وگفت:

-آرمین خواهش می کنم کوتاه بیا!

-عزیزم اصرار نکن اینها باید یاد بگیرن ، نباید در مسائل خصوصی زندگی دیگران دخالت کنند

نگاهی پراز خواهش به آرمین انداخت وآرام نالید

- آرمین خواهش می کنم ،به خاطر من !

افسون نگاهش روی آرمین تاثیر گذاشت وکلافه نفس عمیقی کشید و رو به شکوهی گفت :

-می تونم چند لحظه با خانم ستوده صحبت خصوصی داشته باشم

آقای شکوهی به اتاق کناری اشاره کرد وگفت :

-بله حتما ، می تونید توی اتاق من راحت حرفهاتون و بزنید

آرمین دست او را گرفت و از جا بلندش کرد وبه دنبال خود کشید . وارد اتاق شکوهی که شدند در را پشت سرخودش بست و روبروی سایه ایستاد و با اخم غلیظی گفت :

-تو رو خدا سایه !دست از اینهمه حماقت ولجبازی بردار ،تو نزدیک بود آینده خودت و خراب کنی

-من فقط کاری و کردم که تو همیشه ازم می خواستی

متعجب گفت :

-من!......من کی از تو خواستم با لجبازیت آیندتو نابود کنی ؟

خیره نگاهش کرد وگفت :

-به همین زودی فراموش کردی!...... یادت رفته چند وقت پیش گفتی هرگز نمیایی حراست وبگی همسر منی ؟

-ولی من این حرفو فقط به این خاطر زدم که تو مراقب رفتارت باشی!

-تو بارها بهم گفتی نمی خوای سوژه دانشگاه بشی !

-گفتم ولی نه تحت هر شرایطی !


romangram.com | @romangram_com