#سایه_پارت_534
-نه اتفاقا خودم می خواستم برای توضیح پاره ای از مسائل با شما تماس بگیرم
لبخندی زد وگفت :
-در خدمتتونم !
آقای شکوهی به او اشاره کرد که بنشیند وهمزمان گفت :
-خواهش می کنم بفرمایید
روی صندلی خالی کنار سایه نشست ومنتظر صحبت آقای شکوهی شد
سایه متعجب با چشمانی گرد شده او را می نگریست فکر هر چیزی را می کرد به غیر از حضور آرمین در این اتاق ،آقای شکوهی عینکش را روی چشمانش جا به جا کرد و رو به آرمین گفت :
-جناب مشایخ نمی دونم در جریان قضیه هستید یا که نه !........ این خانمها ادعا می کنن شما یه رابطه پنهانی با خانم ستوده دارید وخانم ستوده رو دیدن که از منزل شما خارج شده و آخر شب هم همراه شما به اون خونه برگشته ،من با شناختی که از شما دارم وهمینطور با بررسی پرونده خانم ستوده متوجه یک سوءتفاهم شدم اما متاسفانه خانم ستوده با سکوتشون مهر تاییدی به این ادعای دوستاش زده واصرار داره این پرونده سریعتر بسته بشه حالا اگر شما دلیل قانع کننده ای برای حضور خانم ستوده در منزل شخصیتون دارید برای ما عنوان کنید
با لحنی پر از آرامش گفت :
-من دلیلی برای رد این ادعا نمیبینم وبا صراحت گفته خانمها رو تائید می کنم، اونجا خونه خانم ستوده است، پس طبیعیه که باید به اونجا رفت وآمد داشته باشه
همه نگاههای پر از بهت وحیرت به آرمین دوخته شد ،سایه حس کرد قلبش در حال ایستادن است .
آقای شکوهی با بهت دوباره پرسید:
-من اصلا متوجه منظورتون نمی شم؟
آرمین نگاهی پراز محبت به سایه انداخت و گفت:
-خانم ستوده همسر دائمی وقانونی من هستن.
تیر نگاهها همه به سمت سایه چرخید ،ستایش ویاسمین هردو از حرف آرمین هنگ کرده بودند وحتی نفس هم نمی کشید ند حال سایه هم دست کمی از حال آن دو نداشت نمی توانست باور کند آرمین این واقعیت را اینچنین با آرامش افشا کند.
آقای شکوهی با شک عینکش راازروی چشمش برداشت وبا تردید پرسید:
-شما مدرکی هم برای اثبات این حرفتون دارین؟.
-بله جناب شکوهی.....
کیفش را از کنار صندلی برداشت واز درونش شناسنامه اش رابیرون آورد و به دست آقای شکوهی دادوگفت:
-بفرمائید ،این ثابت می کنه که چند ماهه که از ازدواج ما می گذره.
romangram.com | @romangram_com