#سایه_پارت_519

-اما قرارمون براین بود که تا روزی که تو زن منی اونجا خونه هردومون باشه.

-وتو خیلی ساده زیر قرارمون زدی !درست مثل همیشه !.......

-منظورت چیه؟

-توبهم قول دادی که تا روزی که توی خونتم بهم احترام می ذاری.

تازه به عمق فاجعه پی برده بود .کلافه ومستاصل نالید

-آخ سایه ! به خاطر خدا رفتار دیشب منو فراموش کن،اصلا من از تو معذرت می خوام !

این اولین باری بود که بی پرده ازاو عذرخواهی می کرد،با اینکه او هرگز ازاین کوه غرور توقع عذرخواهی را نداشت .

-دارم سعی می کنم فراموش کنم

لحن صدایش تغییر کرد وذوق زده گفت

-پس حاضر باش می یام دنبالت !.............

-من که گفتم می خوام اینجا بمونم

بازهم پریشان شد وآشفته گفت:

-سایه ! وقتی تو اونجا وتو اون محله ای من نمی تونم راحت بخوابم.

با لجبازی احمقانه ای گفت :

-من هم نمی تونم با تو زیر یک سقف باشم، دیگه احساس آرامش قبل و ندارم

حرصی نفسش را بیرون داد و گفت :

-تو چه توقعی از من داری؟.....من یه مَردم وتو زنمی!

از این حس که او را فقط برای ارضای امیالش میخواهد پراز تنفر شد

-ببین ! توبازهم فقط به فکر خودتی ومثل همیشه به من واحساساتم اهمیت نمی دی !........اما من بازیچه تو نیستم آرمین !من زنیم پر از احساس ،پر از عشق ودیگه نمیخوام تا ابد زیر جبر اجبار نفس بکشم و زندگی کنم

لحظه ای سکوت بینشان حاکم شد وسپس آرمین با لحنی که از خشم دو رگه شده بود گفت :

-پس این حرف آخرته !...........باشه !همون جا بمون تا همیشه ولی قسم می خورم اگه اون پسره عوضی از فاصله ده متریت رد بشه کاری می کنم که از رفتن خودت پشیمون بشی اینو باور کن


romangram.com | @romangram_com