#سایه_پارت_511
لبخندی زد وگفت :
-به این خاطر نگرانی؟! من اصولا آمارموبه کسی نمی دم وکسی هم سراغمو نمی گیره ،حالا چی شده همه امروز نگرانم شدن
-آخه مهری می گفت عصبی از شرکت زدی بیرون
-اشتباه به عرضشون رسوندن،من فقط یه جلسه اضطراری با یکی ازشرکتها داشتم که دیرم شده بود
نفس راحتی کشید وگفت:
-خوب خداراشکر.......
لحظه ای سکوت بینشان حاکم شد وسپس آرمین بی مقدمه پرسید؟
-سایه !تو نگران من بودی یانیما؟
لرزشی محسوس در صدای آرمین نهفته بود که بی اراده باعث دستپاجگی میشد پس از سرناچاری گفت:
-جواب آزمایشات وگرفتی
حرصی گفت :
-تماس گرفتم هنوز آماده نبودند،جواب منو ندادی؟
مصرانه پرسید:
-نگفتند چه وقت آماده می شه؟
درحالی که سعی می کرد خشمش راکنترل کند عصبی گفت:
-نه !!.....جواب من چی شد؟
لحظه ای ساکت ماند نمی دانست باید چه جوابی بدهد پس زمزمه وارگفت:
-باهاش حرف زدی؟
کلافه نفس عمیقی کشید وگفت:
-یه قرارگذاشتم ببینمش........
سریع پرسید
romangram.com | @romangram_com