#سایه_پارت_502
-آرمین این چه کاریه ببین همه دارن نگامون می کنن
آرمین بی توجه به نگاه خیره ولبخند دیگران تکه ای دیگرجیگر در دهانش گذاشت وبا اخم ظریفی گفت:
-اون پیرزنه میتونه اما من نمیتونم
با لبخندی سرمست لقمه در دهانش رابازور جوید وقورت داد
-آرمین خواهش می کنم دیگه بسه من ازش بدم میاد
دستش را از روی بینی اش برداشت وگفت:
-دیدی گفتم خیلی لوسی !
با ناراحتی گفت:
-یه روزی برات ثابت می کنم که اصلنم لوس نیستم .
-خوب همین حالا ثابت کن، اگه تونستی همه اینها رو بخوری برامن ثابت می شه که تواصلا لوس نیستی
سایه ذهنی سیخها را شمرد ، هشت سیخ بود با اعتراض گفت:
-همه اینها رو من بخورم که چیزی براتوباقی نمی مونه
-نگران من نباش براخودم سفارش میدم.
- اما من نمیتونم همه اینها روبخورم؛ می ترکم
-اینم یکی از نشون های لوس بودنته دیگه
-من ترجیح می دم همون لوس باشم تا اینکه از خوردن همه این جیگرها بالا بیارم .
-پس 5سیخ ش براتو .
-نصف نصف
آرمین نگاهی به سیخها انداخت وگفت:
-قبول ،ٍهمون نصف هم کافیه
جیگر ها را به سایه نزدیک کرد . بااکراه تکه ای برداشت ولی از بوی زخمش مجبور شد بینی اش را بگیرد.
romangram.com | @romangram_com