#سایه_پارت_496
همراه با لبخندی سرخوش ادامه داد
-تو همیشه عادت داری چیزی و که به کسی می دی پس می گیری
هنوز در بهت رفتار آرمین بود.نهایتا " یک قدم عقب رفت و برای کنترل رفتارش نفس عمیقی کشید و کلافه گفت :
-تو انداخته بودیش بین وسایل روی درایورت منم فکر کردم لازمش نداری
-من همه وسایل روی درایورم و لازم دارم وهرگزهم فکر نکردم اونجا آشغالیه
در حالی که سعی می کرد صدایش از هیجان نلرزد پرسید :
-حالا چراامروز این حلقه ها برات مهم شدن ؟
با نگاهی گیرا در عمق چشمان ناباورش زل زد وگفت
-چون اولین نشانه یک پیوند حلقه است یادته گفتی حلقه نماد یه عشق شیرین ونا گسستنیه
از حرفهای آرمین گیج وسردرگم شده بود ونمی توانست رابطه میان حرف خودش ورفتار امروز آرمین را درک کند
-آرمین توداری با حرفهات منو سکته میدی خواهش می کنم واضح بهم بگو منظورت از این حرفها چیه وتو از کدوم عشق حرف می زنی
لبخند از روی لبش پرید و کلافه نفس عمیقی کشید و گفت :
-منظوری ندارم فقط خواهش می کنم سریعتر حاضر شو که داره دیرمون میشه
وسریع اتاقش را ترک کرد
با اینکه کلینیک خصوصی بود اما شلوغ وپر رفت وآمد بود حس کرد آرمین حوصله علافی را ندارد پس رو به او گفت :
-می خوای یه جای خلوتتر بریم؟
-همه آزمایشگاهها تو این ساعت صبح شلوغند ،تازه اینجا جوابشون یک در هزار هم اشتباه نمی شه
به صندلی تکیه داد وآرام گفت :
-کاش می ذاشتی همراه نازنین بیام ، اینجوری توهم علاف نمی شدی
عمیق نگاهش کرد وگفت :
-چرا ؟بودن با من اینهمه ناراحتت می کنه!
romangram.com | @romangram_com