#سایه_پارت_494
-اما من چیزی که مربوط به تو باشه رو اینجا ندیدم ،اینها همش وسایل شخصی خودمه
با خونسردی کلافه کننده ای گفت :
-چیزی که من دنبالشمم وسیله شخصی توهه ،البته مال منه!
با لبخندی گفت :
-سوال هوش می پرسی؟ اما تا اونجا که من می دونم ما هیچ چیز اشتراکی نداریم
شیشه عطر ,ورساچه اش را که همیشه استفاده میکرد از روی درایو برداشت وبوید
-چرا یه چیزایی هست
یک تای ابرویش را بالا داد وکنجکاوانه پرسید
-مثلا چی ؟
نیم نگاهی به چهره مشتاق ومنتظرش انداخت وبا آرامش گفت :
-حلقه ازدواجمون،اون مال منه که باید توی دست تو باشه
قلبش بی اختیار ضربان گرفت وآشفته گفت :
-اونو برا چی می خوای ؟
لبخند مرموزی روی چهره آرامش نشست
-لازمش دارم
با دستانی سست ولرزان کشو درایورش را گشود و جاحلقه ایش را بیرون آورد و حلقه رابدست آرمین داد
اگرچه این حلقه را هرگز حلقه خودش نمی دانست اما دوستش داشت چرا که تنها نشانه ازدواجش با آرمین بود
آرمین با گرفتن حلقه از دستش پرسید :
-جای اون باید تو این جعبه باشه ؟
نه میخندید ونه اخم کرده بود واین بی احساسی بیشتر آزارش میداد
-برداشته بودم یه روز بهت پس بدم
romangram.com | @romangram_com