#سایه_پارت_366

-چه بخشی ؟

-بیماران سرطانی ،طبقه سوم

به همراه آرمین به طبقه سوم رفت،اما نگهبان بخش که مردی بدعنق و عصبی بود به آنها اجازه ورود به بخش را نمی داد هر چه سایه اصرار و خواهش می کرد اصلا در دل سنگ این بشر اثر نمیکرد و تنها حرفش یک کلام بود آرمین که تحمل چهره نگران سایه را نداشت با احترام از نگهبان خواهش کرد اجازه دهد تنها یک لحظه کوتاه سایه وارد بخش شود و از حال پدرش باخبرشود ولی نگهبان بی توجه به خواهشهای او گفت:

-بیماران این بخش بیشتر از هر بیماری نیاز به آرامش و استراحت دارند پس خواهش می کنم برای رعایت حال بیماران مقررات بخش و رعایت کنید

سایه کلافه و عصبی نگاهی به تابلو اعلام زمان ملاقات انداخت و با ناراحتی همانجا نشست و گفت:

-پس من تاساعت ملاقات همینجا می شینم

آرمین که اصرار را بی فایده دید با لحنی محکم و آمرانه ای روبه نگهبان گفت:

-سوپروایزربخش و صدا بزنید ،باید با ایشون صحبت کنم

نگهبان بهت زده به او خیره شد و سپس تحت تاثیر لحن محکم و قاطع و چهره مقتدرانه اش تسلیم خواسته اش شد و با نرمش گفت:

-خواهش می کنم چند لحظه منتظر بمانید

سپس از طریق درب شیشه ای بخش سوپر وایزر را صدا زد پس از چند لحظه پرستاری با چهره خسته وچشمانی قرمزکه نشان می داد هنوز شیفتش عوض نشده از در خارج شد و با چهره ای پرسشگر مقابل آنها قرار گرفت

سایه سریع از جا برخاست و کنار آرمین ایستاد آرمین با احترام با پرستار سلام کرد و سپس گفت:

-ببخشید که مزاحم وقتتون شدم ،می خواستم از حال مریضمون آقای ستوده باخبر بشم

-شما پسرشون هستین

-نه من دامادشون هستم و با اشاره به سایه اضافه کرد

-همسرم هستند

سایه میان حرف آرمین پرید و با نگرانی گفت:

-خانم پرستار ،خواهش میکنم به من بگید حال پدرم چطوره ؟

پرستار با مهربانی لبخندی زد و گفت:

حال پدرتون خوبه ،فعلاکه بحران رفع شده و ایشون در حال استراحت هستن و جای هیچ نگرانی نیست- -می تونم اونو ببینم

-چراکه نه ،فقط باید صبر کنی مادرتون و صدا بزنم تا جاشو با شما عوض کنن ،اون بیچاره هم از دیشب تا حالا هیچ استراحتی نکرده


romangram.com | @romangram_com