#سایه_پارت_325
-تقصير منه كه بخاطر تو ،تا سپیده صبح چشم برهم نذاشتم
با حیرت به خودش اشاره کرد وپرسید
-به خاطر من!... چرا؟
-بهت ميگم ولي بايد قول بدي به هيشكي حتي نيما و سروش چيزي نميگي
-چرا ؟مگه چي شده؟
-محرمانه است ،كافيه كه نيما خبردار بشه ،اونوقته كه خون به پا ميشه
كلافه نفس عميقي كشيد و کنارش روی مبل نشست و گفت:
-ميگي چي شده يا نه؟
-ديشب تو مراسم نامزدي يه نفر گلوش حسابي پيش تو گير كرده وازت خواستگاري كرده
-با خنده گفت:
حالا اين كجاش خبر خوبيه؟
-خره ،طرف آدم حسابيه ،يه مرد خيلي خاص!
پوزخندی زد وگفت:
-جدي!،يعني پسر رئيس جمهوره، شايدم خودش باشه
-خنگه،اون دكتراي علوم سياسي داره و مقيم فرانسه است
سايه كه فكر ميكرد نازنين قصد شوخي دارد با لودگي پرسید
-نمیدونستم جشن شما پخش مستقيم بوده
نازنين با تعجب گفت:
-منظورت چيه؟
-منظورم اينه كه اين آدم خيلي خاص منو از كجا ديده؟
-اون که تو رو نديده ،مادرش از دوستان خانوادگي سروشه كه تو رو توجشن ديده و چشمش تو روگرفته ،دیشب بعد از اينكه تورفتي پيشم اومد وحسابي جيك و پوکتو دراورد
romangram.com | @romangram_com