#سایه_پارت_318

ناراحت روي لبه تخت نشست و گفت:

-كلي برنامه ريخته بودم كه همه رو بهم ريختي

با لحني پر از شك پرسید:

-بودن من چه مشكلي برای برنامه هاي تو ايجاد ميكنه؟

-با ساغر قرار بود جايي برم

آمرانه پرسيد:

-كجا؟

با شرم زمزمه كرد:

-آرايشگاه

-آهان پس برای رفتن به آرایشگاه داری با من بحث می کنی اما من فکر کنم تو خودت همینطور هم خوشگلی ونیاز به رفتن به اونجا نداری

از اين طرز فكرش ناراحت شد وبا دلخوری گفت:

-براي پیچوندن موهامون نوبت گرفتيم

-موهات با همين مدل ساده هم كلي جلب توجه ميكنه ،اینو نمی دونستی؟

-ميشه ازت خواهش کنم دیگه از من ایراد نگیری

-آره ميشه ،ساعت هفت حاضر و آماده باش ،اونوقت من هيچ ايرادي نميگيرم

-اما.............

ميان حرفش پريد و گفت:

-سعي ميكنم زودتر بيام پس فعلا خداحافظ

بي آنكه منتظر جواب او بماند تماس را قطع كرد؛عصبی گوشی را روی تخت پرت کرد و از جا برخاست .براي برهم زدن برنامه هايش استاد بود .اصلا دلیل اين رفتارش را نميفهميد ونمي دانست چرا هميشه با همه حرفهایش مخالف است .نميدانست چرا اينگونه در مقابل آرمين كوتاه مي آيد و ناخواسته تسليم اراده قویش ميشود . از اينكه اینچنین بازيچه دستش شده بود از دست خودش ناراحت و عصبي بود مجبور بود خودش موهايش را درست کند.مقابل آينه نشست و با وسواس خاصي شروع به پیچاندن موهایش کرد حالا كه قرار بود همراه آرمين در جشن حضوریابد، بايد خود را زيبا و دلبر ميكرد .چندین بار مدل موهايش را تغيير داد براي هزارمين بار آرايش صورتش را پاك كرد و از نو شروع به آرايش كرد اگرساغر بود ظرف چند ثانيه آرايشش ميكرد

با صداي بازوبسته شدن در كمي دستپاچه شد آرمين آمده بود واوهنوز حاضر نبود.آرمين پشت در اتاقش ايستاد و تقه اي به در زد بدون اينكه در را باز كند جواب داد

-دارم حاضر ميشم


romangram.com | @romangram_com