#سایه_پارت_307
آرمين معترضانه گفت:
-قرار بود يك عكس خاطره باشه نه عكس رومانتيک
عكاس با خنده گفت:
-اخه فاصله تون خيلي زياده اگه اینجور عکس بندازم انگار که باهم قهرید ،نمی خواید بعدا" همسرتون بهتون غر بزنه که.......
نگاهی به سایه انداخت ،با خوشحالی مضاعفی سرگرم مرتب کردن موهای ارشام بود .با یک حرکت آنی دستش را به دور کمرسایه حلقه کرد و او را با نرمی خاصی به طرف خودش کشید .سایه متعجب از این رفتارآرمین با نگاهی گنگ و متحیربه طرفش برگشت ولحظه ای نگاهشان در هم قفل شد
آرمین آرام در گوشش زمزمه کرد
-اگه میخوای عکست خوشگل بیفته این اخمای زشتو ازروی صورتت جمع کن
از این حرف آرمین بی اختیار لبخندی روی لبش نشست .عكاس عكسش را با لبخندي شیطنت آمیز انداخت وگفت:
-از این بهتر نمیشد ،کاملا طبیعی ورومانتیک ،تا ده دقيقه ديگه عكستون حاضر ميشه
سايه که هنوز تحت تاثیر رفتار آرمین گیج بود.سریع خودش را از آغوشش بیرون کشید وبا صدای آرام و خفه ای گفت:
-آقا خواهش ميكنم دوتا برامون بزن
عكاس با خوشحالي گفت :
-چشم خانم
و از آنها جدا شد.آرشام بعد ازاينكه عكاس از آنها دور شد دست سايه را گرفت و به طرف اسبهاي متحرك كشيد.آرمين يك بليط برايش تهيه كرد و او را روي اسب قرارداد و در كنار سايه ايستاد و گفت :
-دوتا عكس وميخواي چيكار
سايه به آرشام كه بر روی اسب از مقابلش ميگذشت دست تكان داد و گفت:
--يكي رو براي خودم میخوام یکی هم برا آرشام
- پس من چي؟
در حالی که نگاهش به روی ارشام بود با لحنی آرام گفت :
-تو كه از من متنفري ،عكس منو ميخواي چيكار؟
نفس عمیقی کشید وگفت :
romangram.com | @romangram_com