#سایه_پارت_283

-خودش.....خودش رفت دستشویی ...........از من ....از من خواست که باهاتون تماس بگیرم و اطلاع بدم

-پس وقتی برگشت لطف کن وبهش بگو با من تماس بگیره

-چشم ،استاد

سریع گوشی را قطع کرد ونفسی عمیق کشید .سایه که از دستپاچگی و لکنت زبانش خنده اش گرفته بود گفت :

-حالا چرا اینهمه ترسیدی ،نکنه فک کردی با خون آشام طرفی

گوشی را مقابلش گرفت وگفت :

-بیا بگیر ،اینم شوهره که تو داری از اژدها ده سرم وحشتناکتره

باخنده گفت :

-چی شد !اون که عین دسته گل می موند ،حالا یه دفعه شد اژدها

-تو هم دلت خوشه ها ،موندم چطور با این آدم یخی زیر یه سقف زندگی میکنی ،حالا یه زنگ بهش بزن فک نکنه من چیزی بهت نگفتم تلافیشو سر سروش بیچاره در بیاره

-خوشم میاد عینهو پرچم می مونی یه لحظه این وری یه لحظه اون ور

-آخه وقتی می بینم پرابهت و با جذبه از کنارم رد میشه،از اینکه این آدم خوشتیپ وبا صلابت شوهر دوستمه پر از غرور می شم و دلم می خواد اینو فریاد بزنم تا همه بدونن اما وقتی رفتار سرد و نچسبشو میبینم دلم به حالت می سوزه

سایه درحالی که شماره آرمین را می گرفت نگران گفت :

-حالا خدا کنه اخلاقش تنظیم باشه

نازنین مایوس گفت :

-خیلی دلتو خوش نکن چون یه آمپر چسبونده در حد ترکوندن سرسیلندر

درجا گوشی را قطع کرد وگفت :

-اگه اینجوره که می گم نازنین اصلا چیزی بهم نگفته

- خواهشا برا من شر درست نکن ،خدایی من بیشتر از تو ازش می ترسم

با خنده گفت :

-مگه آدم خوره !


romangram.com | @romangram_com