#سایه_پارت_276

-من حتی به تو اجازه نمی دم جنازه ام و هم کول کنی

همیشه از بحث با او لذت می برد به همین دلیل در حالی که به دنبالش به راه می افتاد با لبخند گفت :

-باید افتخار کنی

کنار اتاقک آسانسور ایستاد وگفت :

-تو باید به وجود من در کنار خودت افتخار کنی

کنارش ایستاد ودکمه احضارآسانسور را زد وبا اشاره به اوگفت :

-با این ریخت وقیافه ، مگه چیزی هم برا افتخار داری

-تو داری از قیافه من ایراد می گیری ، هرکه منو می بینه فک می کنه یه مدلینگم

آرمین لبخند تمسخر آمیزی زد وگفت :

-پس خانم مدلینگ لطفا پالتوت و بپوش ،چون با این لباست پاک آبروی منو بردی

درب آسانسور باز شد و در کنار هم وارد اتاقک شدند وسایه گفت :

-کی می خواد نصف شبی منو ببینه

-ممکنه یکی بالا باشه اونوقت تو رو با این ریخت می بینه فک می کنه اینجور لباس پوشیدن مد روزه وفردا همه دخترا با لباس خواب میان خیابون

کیف وکتابهایش را به دست آرمین داد و با غرغر کردن پالتواش را پوشید

وارد آپارتمان که شدند بعد از روشن کردن همه لوستر ها یک راست به طرف پله ها رفت ودرحالی که خمیازه ای بلند می کشید از پله ها بالا رفت ،آرمین پشت سرش با تمسخر گفت :

-خانم مانکن مواظب باش با این همه خواب چاق نشی از رو فرم بیرون بیای

به طرفش چرخی زدو به تندی گفت :

-اگه یه بار دیگه منو مسخره کردی هرچه دیدی از چشم خودت دیدی

لبخند شیرینی به رویش زد وگفت :

-می خوام بدونم چه کار می کنی

انگشت اشاره اش را به طرفش نشانه رفت وتهدید آمیز گفت :


romangram.com | @romangram_com