#سایه_پارت_245

-من و سروشم که اینهمه همدیگه رو دوست داریم تو بعضی چیزا با هم تفاهم نداریم.

-منظورم تفاهم نیست،منظورم اون خط قرمزیه که از روز اول برای هم کشیدیم

-تو دوباره یه چیزیت شده،من تو رو خوب می شناسم و می دونم وقتی اینهمه آیه یاس می خونی حتما باید یه اتفاقی افتاده باشه.

لبخند تلخی زد و گفت:

چیزی نیست. فقط به سروش یه اس بزن و بگو ساعت3 با مدارکش بره دفتر آرمین-

-خوب شد گفتی اس،گوشی جدید مبارک،دیگه خطشو پس چرا عوض کردی؟

-یه جورایی می خوام با دنیای گذشته ام خداحافظی کنم،تو هم یه لطفی کن و شماره این خطو به کسی نده.

-بسیار خوب ،ولی چرا خداحافظی

-می خوام چند ماه از فکر و خیال گذشته راحت باشم.

-حالا نگفتی چطور شد که تصمیم گرفتی گوشی بخری ،تو که می گفتی بدون گوشی راحتری.

غمگین گفت:

-من نخریدم،آرمین خریده.

نازنین با چشمانی گرده شده گفت:

-جدی،اون خریده!.....اصلا به گروه خونیش نمی خوره از این کاراهم بلد باشه،حالا می تونم ببینمش؟

با چهره ای گرفته دست در کیفش کرد وگوشی را به دست او داد. نازنین با دیدن گوشی جیغی از سر شوق کشید و در حالی که زیر و رویش می کرد گفت:

وای چه با کلاس،خوشم میاد طرف خیلی خوش سلیقه است .گوشی خوش دست و گرون قیمتیه.-

حالا از کجا می دونسته تو به سفید علاقه داری،سفید خریده.

چه می دونم شاید چون گوشی قبلیم سفید بوده این رنگ و انتخاب کرده.-

-فکر نکنم ،احتمالا چون می دونسته اکثر خانمها این رنگ رو می پسندند اینو خریده.

با بی خیالی شانه اش را بالا انداخت و گفت:

-دلیلش برام اصلا مهم نیست.


romangram.com | @romangram_com