#سنگ_قلب_مغرور_پارت_266
نفس عمیقی کشیدم..
میخوستم عکس العملشو ببینم..
بیشتر باهاش بمونم...
دستمو توی موهام فرو کردم...
دنبال جمله ای می شتم تا بشه باهاش زبون این دختر مثل قبل کار بندازم....
بنابراین گفتم:
ـ به همین آسونیا کسی رو نمیبخشم..
سرشو پایین انداخت و من از این شرم و حیاش غرق خوشی شدم..
هیچ کدوم از این حسا دست خودم نبود...
الان دیگه هیجی برام اهمیت نداشت.........
اهمیت نداشت که دو هفته است به خودم قول دادم که راحت فراموش کنم...
یه امشبو میخوام به این دل وامونده فرصت آروم شدن بدم...
فقط همین امشب........
romangram.com | @romangram_com