#سنگ_قلب_مغرور_پارت_228

حسان اهل عشق و عاشقی نیست.....

میدونم اینا هم میگذره ..... این حسا گذراست... فقط دردش زمانِ...

باید برگردم به اون چیزی که بودم... مثل قبل... سرد...مغرور..... سنگ.... مثل قبل بشم....

یه روزه دیگه هم گذشت و شد یازده روز...

اما من دیگه سر پا شدم... تونستم خودمو پیدا کنم....

تقریبا بشم همونی که بودم... همون حسان سابق....

امروز تا ظهر با مظاهر دنبال کارای پروژه ی جدیدی بودم که اگر جور میشد سود زیادی برامون داشت. درواقع مارو به اوج میبرد..

هرچند الانم در اوج بودیم اما این پروژه هم از نظر مالی و هم از نظر اعتباری برامون یک مورد آس بود...

طرفای ساعت 12 رسیدیم شرکت...

مثل همیشه... اگر قرار بود پروژه ای برای من باشه اونو مال خودم میکردمش...

فقط اراده ی محکم میخواست و تلاش بسیار که هر دوتا رو در وجودم داشتم....

الان هم مثه همیشه پروژه نصیب من شد...

و این بهترین پروژه ی من در طول این سالهاست و من سرشار از خوشی و لذت بودم.... مظاهر هم حالش مثه من بود...


romangram.com | @romangram_com