#رز_خونی_پارت_148


گفتم : چی ؟

گفت : رز خونی ..... یه دختر پاک که با ضربه های عشقش خونی شد . تو رز خونی دنیای منی مهتاب .

خندیدم و گفتم : تو هم همه دنیای منی .

با خنده گفت : مرگ طارق دوتا زوج رو بهم رسوند .... خواهر بی حیاتو نگاه چجوری با عماد .....

گفتم : اِ زشته .... خب عاشقا هم دیگه رو میبوسن دیگه . مگه عیبه ؟

گفت : نه رز خونی من . میشه منم ببوسم عشقمو ؟

گفتم : خب ... باید فکر بکنم .

گفت : اِ فکر نمیخواد که .... یه کلمه اس ... بعله .

گفتم : بعله .

لباشو گذاشت روی لبام ... طعم شیرین عشق رو ایندفعه مزه کردم . من و شاهین بهم رسیدیم توی این روز پاییزی .... و ملیحه و عماد هم بلاخره غرور رو شکستن و اعتراف کردن .

تمام دردسر ها و تمام اتفاقات خوب و تلخ زیر سر خون و رزه و در اخر میشه رز خونی .



ما درد کشیدیم .....

سختی ها که نکشیدیم ....

درد ما تنهایی و دوری نبود

درد ما جدایی و سکوت نبود

درد ما راز های نهفته بود

سینه ها و حرف ها گفته نشده بود

ما قربانی بازی بودیم

romangram.com | @romangram_com