#رخصت_پارت_98
_تو چرا میخوای بزنی
_ذکی …من …شمارو؟….بزنم؟…بلابه دور …من خدمتکار
صدا وحشتناکش از حنجره اش بیرون پرید
بسه هی خدمتکار خدمتکار منم مراعاتتو میکنم چیزی نمیگم
صدای میلاد ازپشت سراومد
_چیزی شده ابجی
_نخیر شما بفرما
_ولی اگه …
داد زدم سرش
مگه نمیگم بفرما….
صدای پاهاش که حاکی بود از دورشدنش
برگشتم طرفش دستمو تکیه دادم به دیواره ی طوری و گفتم
_حرفاتو زدی جوابتم شنفتی حالام بفرما
_من هنوز حرفی نزدم
_ولی شرمنده من دیگه گوشی واس شنفتن ندارم حالیته
دستم رو روی پیشونیم گذاشتم وگفتم درد میکنه
_حاجی میگفت خیلی بامرامی ….اما الکی بود …تو فقط درحال لاف وگافی
اخمام کشید توهم
_ببین پسر جون من هرچی هستم هیچ دخل و ربطی به تو نداره ولی اره لاف زیاد میزنم گاف هم زیاد میدم اما بی مرامی تو کارم نیس خودتم خوب میدونی اگه به حاجی گفته بودم امروز چی گفتی چه ریختی تومارتو توهم میپیچید …
_الان مسلما باید ممنون باشم که به حاجی نگفتی اما خانم بامرام به هم ریختن نظم دانشگاه جلوی چشم مسعولین میدونین چه حکمی داره؟نه نمیدونین میتونم همین الان این مورد رو تو پروندتون گزارش کنمو تموم
زیرلب باحرص گفتم به درک
شنید وگفت به درک؟شما کارتو توجیح کن که منم توجیحی داشته باشم
_ندارم
_پس منم ندارم و شما حاظر میشی و برمیگردی سر کارت به قول خودت به حرف من که نیومدی به حرف منم بری
به تلخی گفتم برو بابا و نگامو به روبه رو ستاره های اسمون دوختم
_میرم ….خیلی زود هم میرم اما دست خالی نه ….
_……..
_من بعد چند سال لبخند روی لبهای یه پیرزن عُنُق رو دیدم این پیرزن عنق مهربون بود اما زیر پوستی حالا باوجود تو ….مهربونیاش بیشمار شده لبخند از روی لبهاش موندگار شده ….بی معرفتیه حالا که دلش باهاته ولش کنی
بیا …..اگه اومدنی شدی من میرم
romangram.com | @romangram_com