#رخصت_پارت_78
صدای بوق ماشینی مارو به خودمون اورد ومیخواست جیم بزنه که دستشوگرفتم …این ماشینه که خیلی آشناس…
جلوتر رفتیم و زیرلب گفتم وای به روزت مهناز اگه اونکه فکر میکنم باشه
خندید وگفت اتفاقا همونه
_مخ اینم زدی تو عجوزه
بازم خندید وگفت چجورم ….
شیشه ماشینو پایین داد وانگار توقع نداشت منو ببینه گرخید و باتِ تِ پِ تِ گفت س…لا…م
_به سلام شازده جایی تشریف میبردین
_نه …داشتم رد میشدم گفتم یع سلامی عرض کنم خدمتتون
_سلامتو عرضیدی مام جوابتو دادیم حالام ضّد زیاد
_شما که هنوزم بد اخلاقی
_هستم که هستم به تو چه !هستم چون چاخان میزنی مگه نگفتی یه شب بیا بشو عروس ننم
خوب شد دیگه الان این رفت وآمدها برای چیه؟
اخمی که من کرده بودم وگاردی که گرفته بودم حتی مهنازم جرات نداشت حرف بزنه
سرشو انداخت پایین دستشو سمت سوییچ برد وگفت حق باشماست الان میرم
پقی زدم زیر خنده و در ماشینو برای مهناز بازکردم
باتعجب نگام کردند و مهناز گفت میکشمت عوضی سکتم دادی
_زیاد داری حرف میزنی ها
_ای کوفته
_به جیغیل دونت
مهی ساعت یک و بیست وپنج دقیقه منتظرم بشه یک و بیست وشیش نسلتو داغون میکنم
_چشم
خداحافظی کردند وشرشونو کم کردند منم آسه آسه ایستگاه اتو ب*و*س راه افتادم که بازم جک گنجیشکه صدام زد _خانم نیازی
_بله؟
_وایسا میرسونمت
اتیشی شدم صدامو بردم بالا وگفتم ای بابا من نخام باتو بیام باس کیو ببینم ؟
_مادرجونو
_باشه فعلا دست مهربونتو ازسرم بردار مهربون تا برم ببینمش
_
دندون قروچه ای کردم
romangram.com | @romangram_com