#رخصت_پارت_66
_اقام ….چیزه ….یعنی داش کوچیکم زنگ زد که برم اقامو ببینم ….
_اهان پس اونجا بودی حالا بابات خوب بود
_بله سلام رسوند خدمت خاله ثریای گوجه فرنگی
تو ذهنش بالا پایین کرد وزیر لب تکرار کرد گوجه فرنگی ….گوجه فرنگی
اشک تو چشماش حلقه زد …وباتِ تِ پ ِ تِ گفت تو ….تو دختر برزویی؟
سرمو انداختم پایین وگفتم کوچیکتون بله دختر برزوام
شسوار وخاموش کرد واومد سمتم
صورتمو با دستاش قاب گرفت وگفت چه قدر شبیه برزویی
(بچه یابه ننه اش میبره یا به اقاش دیگه)
باورم نمیشه….
منو تو اغوشش فشرد وگفت وای باورم نمیشه برزو کوچولو مردشده و دخترش خانم شده
خدای من…..
از اغوشش جدا شد تُره ای از موهاشو داد پشت گوشش وگفت بهت گفته چرا خاله ثریای گوجه فرنگی
_نه هرچی پا پِیش شدم نگف
_پس حتما کنجکاوی ؟
_نافرم اصلا الان از فضولی داغونما
لباساتو عوض کن دست وروتو بشور بیا تا برات بگم
منم فوری پریدم وفرمون سوری جونو اجراییدم
دستامو زدم زیر چونم پاهامو توشکمم جمع کردم ونشِستم رو صندلی
_خوووب سوری جون بیا ببینم چیکارا کردی شیطون
لبخندی زد ودرحالی که دستاشو باکرم مرطوب میکرد اومد ونشست رو تخت وگفت
کف خاک سفید …..
_اینارو شنفتم سوری خانم گوجه فرنگی رو بگو
_یه باغچه ی کوچیک داشتم گوجه وفلفل میکاشتم
بابات که خدا بهش سلامتی بده
میومدروقت گوجه های من فلک زده هرچی میگفتم پسرجون بیا به خودم بگو میگفت اون دیگه مزه نداره نمیخام الا وبلا باید خودم بچینم خلاصه گاه و بیگاه یه گوجه ای میکند وباغچه رو داغون میکرد یه روز فلفل های خشک واسیاب کردم وپودرشو ریختم روگوجه ها
طرفای عصر بود که صدای جیغشون تو حیاط اومد نمیدونم چیشد که مصطفی هم اونروز همراهش شده بود دلم کلی براش سوخت اما خوب حقش بود هرچی من تک نفری بیل میزدم اون میومد خرابش میکرد
_اقای باحالی داشتیما لامصب ورژن جدید پرفسور بالتازار بوده جای اسفناج گوجه میخورده
کمی خندید وگفت تو شیطونی حریف نداشت
romangram.com | @romangram_com