#رخصت_پارت_63

_میشه وقتی خوب نیستی خوب باشم ….باس بمیرم تو ناخوشیات خوش باشم اقاجون

_اما من خوبم…..چون دخترکم اینجاس….

لبخندی زدم به روش

_حلالم کن بابا…..حلالم کن …دخ…ت..ر

حاظر بودم سر راست بمیرم اما اقام اونجور نفس نفس نزنه

-ماهورم میبخشی بابا؟حلالم میکنی بابا؟

_دردو بلات تو جونم اقاجون من خرِ کی باشم

کنار تختش زانو زدم دستشو گرفتم وکنار صورتم گذاشتم

صدام بغض دارشد …نمیخواستم وابدم …قطره اشک لجزی از گوشه ی چشمم سُر خورد اما پسش زدم ….

_میدونی که دست خودم نیست ….میدونی که مدادم تو شیش وهشت خماری و نعشگی ام ….هیچی دست خودم نیست ….حرفام …حرکتام ….ببخش که دلتو میشکونم بابا

_اقاجون…

-ج…و..ن.م بابا

_من از دیروز فهمیدم …که شما نباشی تو اون خونه جایی ندارم که شما نباشی زنده به گورم میکنن

خنجر به این جیگر لامروت میزنن

اقاجون شما نباشی ….منم کمرنگم محوم تودنیای مامان وبچه هاش گمم

ندیدی اقاجون ندیدی دیروز چطور اتیش زدن به جونم …..ندیدی اون پسر به اصطلاح مردت بهم گفت رفتی دیگه برنگرد

اقاجون من کجارو دارم کی رو دارم …. برنگردم باید کجا برم؟ حکات اون دفعه اش شده بازم …مدام تو زندگی ماسرک میکشه چجوریاس اقاجون یکی مث شما این همه مرد یکی مثل مهران اون همه نامرد ….

سرمو بالااوردم ….اقاجون مثل ابر بهار داشت اشک میریخت ….

بادست اشکاشو پاک کردم دست پانسمان شدمو نگاه کرد واروم گفت چیشده دخترم؟

نگامو زمین دوختم وگفتم چیزی نیس.

رو نیمکت بیمارستان نشسته بودم واز حرص پوست لبمو میکندم دیدن مامان داغ رو دلم میزاشت دیدن بی پناه ترشدن خودم دیروز وای که چه سوزی به دلم میشوند

مهران کنارم نشست وزیرلب سلام کرد

جوابشو ندادم

بازم سلام کرد نگامو به سمت مخالفش چرخوندم

و بازم جوابشو ندادم

دستش رفت سمت دستم دستمو کشیدمو بی حرف از جا بلندشدم و به حیاط بیمارستان رفتم یه نم بارونی میومد …..کینه ای نبودم ….رو حرف یه نفر کلید نمیکردم

اما یه حرف تا یه زمانی تو دلم میمونه تا وقتش …وقتش که بشه خودش بارو بندیل میبنده ومیزنه به چاک

و هنوز وقاچت حرفای قبلیش نرسیده باحرفای جدید خون به دلم میکنه چه رویی ام داره میاد میگه سلام یکی نیست بگه بِپَر تو کُلام

یکم دیگه موندم تو حیاط تااینکه خوش غیرت قالشو کند

بازم رفتم پیش اقام دخترا بابایی ان دیگع نه

romangram.com | @romangram_com