#رخصت_پارت_55

_اینکه میخوای ازش جزوه بگیری

جونم غیرت وتعصب

_دختره

_اها پس برو به سلامت

_غذابراتون سوپ درست کردم هروقت گرسنتون شد به بهار بگین براتون حاظر کنه

_نه مادر جون میمونم تا برگردی

_اخه شاید یکم دیر بیام

_مگه جای دیگه ام میخوای بری ؟

_نه

_پس زیاد طول نمیکشه

لبخندی به مهربونی مادرونه اش زدمو باگفتن رخصت از اتاق خارج شدم

از در دانشگاه تو رفتمو لیلا رو کنار بوفه دیدم به سمتش رفتم واز پشت سر گفتم پخخخخخخخخ

یه شیش متر پرید بالا وباجیغ گفت ماهووووور خیلی بیشعوری

چشمکی زدمو گفتم میدونم اباجی خوبی

_خوبم تو خوبی؟

_گیریم که خوبم

وبعد پوزخند عمیقی روی لبهام نقش بست

از تو کیفش جزوها رو دراورد وگرفت سمتم

_بگیر

_دستمم درد نکنه انشالله عروسیم

لبخندی زدی وگفت مرسی

_بریم چایی؟

_اوووووم آره

قند و دستم گرفته بودم وهمونجور که باهاش بازی میکردم بالیلا هم صحبت میکردیم

ماسماسکم (گوشی موبایل) به صدا دراومد بادیدن شماره ی خونه ی اکرم خانم اخمام تو هم رفت وگوشی و به ته کولم شوت کردم وهمچی که دوباره مشغول صحبت شدیم

صداش دراومد

یه قلوپ از چاییش خورد وگفت چرا جوابشو نمیدی؟

_بیخ مزاحمه

بازم زنگ خورد تااینکه کردارمو دراورد وجواب دادم واز پاشدم

_وقتی جواب نمیدم یعنی نمیخوام جواب بدم این پیله بازی ها….

romangram.com | @romangram_com