#رخصت_پارت_237

_بهتری

نگاهی به حاجی کردمو شرمنده از کولی بازی هایی کع جلوش دراوردم گفتم …بهترم …یکم اختلاط لازم داشتم …

لبخندی زد وگفت خدارو شکر که بهتری

از داشبرت یه پاکت دراورد و گرفت سمتم ….

با تعجب نگاش کردمو گفتم این چیه؟

_برو بخون میفهمی …

_حاجی سرجدت بگو چیه دیگه …

_باشه …نامه ی سورناست…

_چی؟؟

دیگه چیزی نگفت…

و فقط ماشینو روشن کرد و یع موسیقی بی کلام ….

و نامه ای که توی دستم فشردم و انتظار کشیدم واس خاطر باز کردنش…

به اطرافم نگاه کردم

_اینجا کجاس

ترمز دستیو کشید و گفت نیومدی تاحالا؟

گیج و گنگ گفتم اومدم ولی الان

_گفتم شاید بخوای یه جایی باشی که اروم بشی..

_نو کرتم حاجی…..

_عزیزمی برو دخترم نامه رو هم بخون هروقت حاظر شدی بیا پیش ماشین وایسا…

نامه رو گرفتم و رفتم سمت پله ها …

نشستمو تصویرش بازم تو ذهنم تداعی شد ….

یاد اونبار اومدنمون

دستمو زیر چونم گذاشتمو با اون یکی دستم پاکتو باز کردم …

ینی چی نوشتی برام تو این نامه کاپیتان بی اعصاب

واقعا دیوونه شدم خیر سرم نویسندم اعصابم باید اروم باشع اما هر بار یکی یه چیزی میگه و به غیر مخدوش کردن اعصاب من نتیجه ای نداره

من نگفتم تبلیغ صحنه دار نمیکنم اصلا کانالو به غیر پارت گذاشتن باز نمیکنم ببینم چی به چیع

ثانیا من اگه متن مینویسم واسه دل خودمه نمیدونم چرابرای بعضیا اینقد گرون تموم میشع که فقط میخوان اتو بگیرن

بع جان مادرم کسی بخواد بااین حرفا تمرکزمو بع هم بریزه فقط بلاک میکنم چون اخر رمانه و بابد اروم باشم

که الان از زور عصبانیت سرم داره منفجر میشه

الهی رخصت

romangram.com | @romangram_com