#رخصت_پارت_191
وفقط به جواب سلام کوتاهی اکتفا کردم …..
_سورنا میخواستم باهات صحبت کنم ….
نگام روبه رو بود حوصله ی خودمم نداشتم ….
_میشنوم
_قول بده جرو بحث نکنی ….
_نمیکنم ، بگو سایه حوصلم سرجاش نیست
_پس یه وقت دیگه میگم
باتحکم گفتم بگو
-میدونی ما واسه چی اومدیم؟
_اومدین حلوای منو توسرتون بگیرین
_اه سورنا ادم باش
عصبی روی زمین با پاهام ضرب گرفتموچیزی نگفتم
_نخیر اقا نیومدیم حلواتو سرت بگیریم بی کار بی عار هم نیستیم که بیام خونه ی مردم بمونیم
به خاطر تو اومدیم
_خاطر…..؟من….؟حرفای جدید میشنوم
_سورنا!!
_ادامه بده
_چند ماه پیش خودت اسرار داشتی بیایم
یادته؟
_یادمه
_حتما به خاطرهم داری چراگفتیم؟
باحرص غریدم دارم ….بقیش؟
_خوب ماالان برای همون کار اومدیم اسرار داشتی بیایم تا سوگند با کس دیگه ای ازدواج نکرده دست به کار بشیم
چشمام روی هم رفت و درد بیشتری پیچید تو سرم
_ولی….
_ولی نداره ازاون سر دنیا کارمو کلاسمو زندگیمو ول کردم اومدم اینجا که اقا رو سرو سامون بدم پس تشکر نمیکنی ناسپاس هم نباش
_دیگه نمیخوام
_خیلی بیخود میکنی دختر مردم مگه مسخره ی توءه ؟
وایسا ببینم نکنه به خاطر این دختره ی پاپتیه ؟
_بفهم چی میگی
romangram.com | @romangram_com