#رخصت_پارت_168
_اره قربونت برم نگران هیچی نباش الان بیا بریم
لبخندی زدم و گفتم دمت گرمه رفیق
زبونشو برام دراورد وگفت کوچولوتم
رفتیم بیرونو رسیدیم بع بچه ها نشد که بهش بگم کوچیک نه تو بزرگی ….خیلی هم بزرگ …..
سوار پراید مهناز شدیمو مهناز گف واسه اینکه فامیلشونو اذیت کنیم پنج تایی بریم
من جلو نشستمو مهناز پشت فرمون
و بقیه هم عقب
و ضبط ماشینو روشن کردم
((گول پونه های و*ح*ش*ی دشت امیدم ….
وقت سحر شد….
((
یهو همه ترکیدیم از خنده ورو به مهناز گفتم بجون تو نباشع به مرگ این لیلا اصلا فکر نمیکردم تا این حد ادم باشی
مهناز دنده رو جابه جا کرد و درحالی که لبخند میزد گف
مرض دیشب بابامو بردم رسوندم خونه ی مادرش
اینو گذاشتم که گیر نده
اونم میگفت فقط همینو داری بابا؟پس چرا عوض نمیشه
و دوباره خندیدیم
سی دی رو از داشبرت دراوردمو جاشونو عوض کردم
و صدای تتلو ماشینو پر کرد
منم که اصلا از این اهنگ های سوسو خوشم نمیومد ضبطشو بستم و گفتم خاک تو سرت
روی در داشبرت ضرب گرفتمو خوندم
درحسرت دیدار تو گل را دیدم
نه رنگ تورا داشت
نه بوی تو را داشت
نه خوشگلی روی تو راداشت
نه کمان ابروی تو را داشت
نه پیچش گیسوی تو را داشت
نه رنگ تو را داشت
نه بوی تو را داشت
romangram.com | @romangram_com