#رخصت_پارت_145
_چرا باید یه چیز رو چند بار برات تکرار کرد ؟
بازم نگاش کردم و جواب ندادم مخم سوت کشید و گوشم هنگید و چشمام؟
_اگه میخوای گوش بدی بیا تو اگرم نه پاشو فوری برو تو که مریض میشی
از جام پاشدم
بارون شدید و یه رعدو برق ….
رفت داخل و دنبالش رفتم
درو باز گذاشت و نشست پشت رحلش و شروع کرد ……
صبح زود با صدای موبایلم که عین قارقارک داشت رو مخم یورتمه میرفت بیدار شدم لباسامو پوشیدمو بندو بساطمو جمع کردم
از سوری خانم و سارینا خداحافظی کردم
ولی بازم دچار اون احساسه شدم که میگفت حریم شکستی …پس با جک گنجیشکه کاری نداشتم
شایدم باس بگردمو یه لقب مهربون تر براش پیدا کنم
از در زدم بیرون و نم نمک تا سر کوچه رفتم
داشتم فک میکردم تو این دوهفته چه اتفاتی افتاده ….
که باصدای انکرالاسوات
بوق زدن یه راننده واسادم
برگشتم که نسلشو با الطافم قرین رحمت کنم که کاپیتان و دیدم به نظرم همون لقب خوب باشه براش
زیادی بهش میاد ….
کولمو رو دوشم جابه جا کردم و بی توجه باز دوباره راه افتادم …
اروم روند تا رسید کنارم
_ماهور خانوم
نگاش کردمو همونطور که رامو میرفتم گفتم بله؟
_سوار شو میرسونمت
ای بابا خیلی حال و حوصله دارما
_بینم تو کارو زندگی نداری
بادیگار د من شدی؟
_دارم خوب گفتم صبح زوده شمام که داری تنها میری گفتم برسونمت
_لازم نکرده از این جا تا ته شهر سه دف باس سوخت گیری کنی بعدم اونجا فقط مال ما بدبخت بیچاره هاس
و رد شدم نه اجازه دادم جواب بده نه نگاش کردم انگا باخودم قهر شدم …..
با کلی بدبختی اتوب*و*س و تاکسی رسیدم محلمون حدودای هشت صبح بود و کوچه شلوغ پلوغ ….
سنگ ریزه ای برداشتمو زدم به شیشه
romangram.com | @romangram_com