#رخصت_پارت_139
_هرکس و ناکسی چیه خانم گفتن خواه*ر*زاده ی اقای نیازی هستن ماهم گفتیم عیب نداره
_غلط کردع که خواهر زاده ی بابامه مردک فضول پولشو بهش پس بدین خودم تصفیه میکنم
_ولی …
_ببین ولی مَلی نداره پولشوبهش پس بدین تفهمیمه
پشت سرمو اشاره کرد وگفت اینها خودشون اومدن مشکلتونو باخودتون حل کنید بامشت ضربع ی ارومی به باجه زدم
_د اخه مشکل منم باشماست
بااین نیس که
_وااااای کلافم کردی میری یابه نگهبانی بگم بیان ببرنت
دستمو از رو باجه برداشتمو رفتم سمت سورنا توپم پر پر بود
,_هوی اقا …
باتعجب نگام کرد
_کسی ازت صدقه خاسته مگه ؟عین رابین هود میای میپری وسط و شخصیت همه رو گِل مال میکنی میره پی کارش آدما واست دوزار حلواشکری ارزش ندارن ؟
من هنوز اونقدر بدبخت نشدم که توء
بخای واس من دل بچزونی
گیریم که ما ندار
ولی شما اقای مایه دار
فک کنم حالیت کردن که ندویی وسط زندگی دیگرونو خودتو نخود اش کنی
_بیا بریم توحیاط حرف میزنیم
_نمیام مگه داری به نوکر بابات اُرد میدی ؟
چشماشو روهم گذاشت واز بین دندونای کلید شده اش گفت بریم بیرون
_نمیام واز در اتاق خارج شدم خودشو با دوویدن نزدیکم رسوندو دسته ی کیفمو گرفت و کشید وبرد تو حیاط
کارد میزدی خونم در نمیومد اینقدر عصبانی بودم
کیفمو از دستش کشیدمو گفتم ولم کن گند زدی تو غرورم دیگه چی میخای ؟
اون صدا کلفته که خفن ازش میترسیدم رو از حنجره خارج کرد و گفت
ساکت شو
منم باتخسی نگاش کردمو گفتم نمیشم ….نمیشم ….نمیشم ….این همه وقت نخاستم زیر دین کسی باشم
نخاستم هیچ احدی سرم منت بزاره حالا تو …تو اومدی و
_من هیچ کاری نکردم ساکت شو گوش کن
حاجی بهم زنگ زد گفت دستت تنگه و احتیاج به پول داری و تا برگشتنش نمیتونی صبر کنی چون پدرت بیمارستانه
امرکرد بیام واز حساب خودش پول روبدم
romangram.com | @romangram_com