#رخصت_پارت_125
و مهناز در حالی که غر غر میکرد تقریبا لیلا رو میکشید
و می اورد
نزدیک که شدن نشستنو
و مهناز خیره شد به افق
_اینونگاه عنتر النسا چته قیافه میای
_تو حرف نزنا که قاطیم
لیلا ریز خندید وگفت پایان ترمشو کم کرده
روی میز ضرب گرفتمو خودندم
این دیگه غصه نداره
مشکلات یه راهی داره
باباهر ماشینی
یه لاستیک زاپاس داره
عصبی نگاشوروصورتم متمرکز کرد
من :ها چیه ؟داش خیالیه؟
مهناز :نه گردن کلفت ، نه سرور مگه میتونه خیالی واست باشه
من :مهناز دوپهلو حرف نزن دندوناتو میریزم تو حلقت ها
لیلا :باباجان دعوا نداره که مهناز پیرو حرفای تو به عباسی گفت هیچی از کنفرانست نفهمیدیم
هادیانم گفت وقتی از پایان ترمت کم کردم میفهمی
من:غلط کرده میمون بزا برم
حالیش کنم
مهناز :ولش بابا حوصلشو ندارم لیاقتش همون
دستشوجلوی سر رومقنعه اش کجکی کشید وگفت موتخت های عصر هجرن
………
نزدیکای ظهر بود و بساط شیکم خراب و گشنه چون دوتا کلاس دیگه ام داشتم مجبور بودم از سلف تغزیه کنم
لامصب عین پادگان غذا درست میکنند
یه ادویه خاصی هم میریزن تو غذاشون که اونقد بد میزه میشه
تو حیاط نشسته بودیم و در سلف و هنوز باز نکرده بودن
حدیث که طبق معمول تو تلگرام دنبال شاهزاده سوار بر خر تک شاخ میگشت
ساراو لیلا و که داشتن خر میزدن و مهنازم داشت بااون پسر فندقه تلفنی جیک میزد بدبخت یه شب نشد مهناز و دید فوری جیجی باجی شد➊
تخته شاستیمو برداشتمو روش ضرب گرفتم دلم واس مطرب گریام خفن کوچیک شده بود
romangram.com | @romangram_com